تولد چهار سالگی مهتا باتم مینی موس

                

مهتا ی من :

تولدت هزاران بار مبارک.نمیدونم چی بنویسم که احساس قلبیم را نسبت به تو عزیز دلم بازگو کرده باشم . این را بدان که عاشقانه دوستت دارم و خدا را بخاطر تو هدیه الهی هزاران بار شکر می کنم که مرا لایق داشتنت دانست. و از خداوند بی همتا می خواهم تا خود نگهدار و حافظ تو باشد .

                        

                

               

بقیه عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
تولد مهتا به ماه قمری

مهتا ی من توی یه روز خاص به دنیا اومده ...

     روز میلاد امام حسین و شب تولد حضرت اباالفضل......         

                               Cupcake comment 

پس دختر من عیدیه خدا و امام حسینه دیگه محبت... ما هم هر دو تولد و برای مهتا جشن میگیریم یکی تولد خصوصی و یکی تولد دسته جمعی ......

               

بقیه عکسها در ادمه مطلب
 


ادامه مطلب
بابایی روزت مبارک ...♥♥♥

دخـتـر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـت پـــِدرتـه
دخـتـــر کـه بــاشی میـدونـی محکــم تــریـن پنــاهگــاه دنیــا
آغــوش گــرم پـــدرتـه
دخـتــــر کـه بــاشی میـدونـی مــردانــه تـریـن دستــی
کـه مـیتونی
تو دستــت بگیـــری و
دیگـه از هـــیچی نترسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه...

بابا یاسر مهربون روزت مبارک


ادامه مطلب
از زندگی ..

          

دخترکم مهتای من ..... این روزها خیلی خانوم تر شدی .... و البته خیلی به من وابستگیت بیشتر شده .... مدام میای پیشم و بوسم میکنی ...دوست داری بیشتر بغلت کنم و خلاصه بیشتر باهم لاو میترکونیم محبت

 تو که عاشق مهد رفتن بودی و حاضر نیستی حتی یک روز هم نری چند روز صبح برای رفتن به مهد بهانه میاوردی که دلم برای مامانم تنگ میشه ... بغلو من بهت این اطمینان رو میدادم که امروز خودم میام دنبالت  تا راضی میشدی

حتی خونه مامان جون رو که خیلی دوست داری حاضر نیستی بدون حضور من بری ....

مدام میگی مامان خیلی دوستت دارم اصلا عاشقتم مامان و بوس بوس . میگی مامانم ودوست دارم آخه صورتش خیلی نرمه ....آرام           الهی فدات شم تو تمام زندگی منی خانوم محبت

آخه دختر طلا نمیگی مامان با این کارهات از خوشی دق میکنه ..... نه واقعا نمیگی .....عاشـــــــــقتم مهتــــا..

 

.....


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای دخترم ...مهتــا عزیزم رمز این مطب شماره شناسنامه مامانه


مادر تویی جون پناه من ...

   

از چند روز قبل از روز مادر .... هی مهتا میپرسید : کی روز مامان میشه ؟ تا اینکه روز مادر وقتی با بابایی اومدن خونه تا در و باز کردم بابا یاسر یه چیزی در گوشش گفت و مهتا هم سریع گفت : روزت مبارک مامانی وکارتی رو که مهد بهشون داده بود و بهم داد .

دوباره وقتی که رفتیم تو اتاق تا لباسهاش و عوض کنم ازم پرسید : کی روز مامانه .... گفتم امروز دیگه دوباره با اشتیاق بغلم کرد و محکم بوسم کرد و گفت : روزت مبارک مامانی .

دیده بود که برای مامان جون هدیه کیف خریده بودیم ... میگفت من میخوام برای مامانم کادو یه کیف بزرگ و خیلی خوشگل بخرم ..... الهی ...عزیز دلم .... نمیدونی امسال با همین کلمات که از زبون تو شنیدم چقدر خوشحال شدم ... حتی از قشنگتزین و بهترین کادوهای دنیا برای من زیباتر بود فقط یه جمله  ی :روزت مبارک مامانی

تا یکی دو روز بعد هم همچنان مدام بهم میگفتی مامانی روزت مبارک ...

عزیز دلم امسال برای من قشنگ ترین روز مادر بود .... چون از زبون مهربون ثمره زندگیم کلمات به این قشنگی میشنیدم ...

عکسهای مهتا با فون زمستان

و اینک عکسهای دخملی با فون زمستان که در مهد کودک گرفته شده :      

      فون زمستان   

      فون زمستان

      فون زمستان

      فون زمستان

      فون زمستان

نوروز 93

نوروز 93 هم از راه رسید و ما چهارمین سال رو با مهتا در کنار سفره هفت سین تحویل کردیم . به امید اینکه خدای مهربون بهترین احوال رو در سال جدید برامون رقم بزنه .

امسال با دخترکم تخم مرغ رنگ کردیم و چقدر مهتا برای چیدن سفره هفت سین ذوق داشت و خوشحالی میکرد واقعا درسته که میگن عید برای بچه هاست . به خاطر خوشحالی اون بود که ما هم شاد بودیم ....

همش میپرسید : کی عید میاد ؟ الان سال جدیده ؟ و به اشتباه میگفت سال 93 میره سال 92 میاد نیشخند

بعد از تحویل سال دخترکم رفت بیرون از در خونه و  در زد و همراه با شیرینی وارد شد تا مثل همیشه با وارد شدنش به خونه برامون برکت و  شادی و شیرینی بیاره .....

      عید 93

      عید 93

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
روزهای اسفند و خونه تکونی ...

و دوباره اسفند ماه رسید ... ماهی که من و بابایی خیلی دوستش داریم ...کلا حال و هوای قبل عید رو بیشتر دوست داریم ....

مثل همیشه شروع به خونه تکونی کردیم . اول از کجا شروع کردیم ؟ اهان اتاق مهتا خانومی ....

یک روز صبح که مهتا مهد بود همه اسباب بازی ها و  وسایل اتاقش رو آوردم چیدم توی تخت و بقیه رو هم که اضافی بود دور از چشم مهتا گذاشتم توی راهرو تا منتقل کنیم بیرون .

واما سر ظهر که مشغول کار بودم مهتا از راه رسید و با خوشحالی تمام رفت سراغ عروسکهایی که تا به حال از دستش دور بودن ... از شلوغی اتاق به نفع خودش استفاده کرد .

اینجا دخملی توی شلوغی داره بازی میکنه :

     خونه تکونی

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
مدت زمانی که نبودیم ...

توی این مدت  اول اینکه زیاد حوصله نوشتن نداشتم ....دوم اینکه تو بهمن ماه یک اتفاق نا خوشایند افتاد و مادر بزرگ بابا یاسر فوت کردن و ما در گیر مراسم ایشون بودیم و مدام در رفت و آمد بین تهران و کرج بودیم .... و سوم اینکه تو اسفند ماه نتمون قطع شد گریه

اگر بخوام از روزمرگی های مهتا جونی بگم این بود که جشن یلدا رو توی مهد برگزار کردن و ننه سرما اومد و براشون برنامه اجرا کرد و مهتا حسااابی خوشش اومده بود .

این کارت یلدا که همراه با یه بسته آجیل به بچه ها دادن               یلدا

یلدا

یلدا

متن داخل کارت:

یلدا

دیگه اینکه توی این مدت یه عکاس حرفه ای توی مهد از بچه ها باتم برفی و زمستان عکس انداخت که خیلی عکسهای قشنگی شد و ما هم جو گیر شدیم و 6 تا عکس سفارش دادیم .

توی اسفند ماه و روز درخت کاری همراه با بچه های مهد توی حیاط درخت کاشتن و کلی گل بازی کردن که عکسهاش توی سایت مهد کودک هست .

برای آموزش رنگ زرد بهمون گفتن که میوه رنگ زرد برای بچه ها بگیریم و لباس زرد تنشون کنیم ...مهتا کاپشن زرد پوشید   گلسر زرد  به سرش زد اما متاسفانه ازش عکس ننداختم ناراحت

فردای اون روز صبحانه عدسی داشتن و هر کدوم از بچه ها یکی از مواد رو میبرد مهتا مقداری عدس برد ... ظهر که رفتم دنبالش مدیرشون از خوردن بچه ها کلی تعریف کرد که چه کارهایی میکردن ...مثلا یکی از بچه ها عدسی رو ریخته لای نون و خورده بقیه بچه ها هم به تبعیت این کار رو کردن و کلی خنده و بازی ......

هفته بعد آموزش رنگ نارنجی بود و میوه نارنجی رنگ و مهتا با خودش عروسک به رنگ نارنجی برد

و ناهار روز بعد الویه داشتن که سهم مهتا مرغ بود .... وقرار بود که بچه ها کاور بپوشن و دستکش دست کنن و خودشون با کمک مربی ها الویه درست کنن ...تازه یک لقمه هم توی کیقشون گذاشته بودن و برای ما آوردن .... این هم اولین دستپخت دخملی زبان

 و دوباره جشنواره عکس بافون عید نوروز و بهار .... که عکس ها فوق العاده شدن ....طوری که من دوتا از عکسهای مهتا رو در سایز 40/60 سفارش دادم یکی برای خونه خودمون و یکی هم به سفارش مامان جون مهتا برای خونشون .....

جشن نوروز امسال در خود مهد برگزار شد چون مدیر مهد خانوم بیگلو عزادار مادرشون بودن جشن خیلی بزرگی نگرفتن ... اما مهتا که خیلی راضی بود و حسابی بهش خوش گذشته بود با حضور عمو علی که براشون آهنگ میزد و کلی برنامه که یکیش نمایش میوه ها بود و دخترک من نقش هویج رو داشت ...

 طراحی تقویم سال 93 مهد کودک رو خودم انجام دادم و خیلی قشنگ شد ...

برای دیدن عکسها و تقویم به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد