lمهتا جونlمهتا جون، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

مهتا دختری بی همتا

خانواده سرما خورده ...

چند روزی بود که گلو و سینوسهام درد میکرد اما به روی خودم نمی آوردم . تا اینکه شنبه شب بعد از رسیدن به خونه حسابی حالم بد شد  . روز بعد هم با استراحت و ... بهتر نشد که بدتر شد حسابی تب کردم و سرفه امان نمیداد . صدام گرفته بود . روی مبل بی حال  افتاده بودم . برای اینکه مهتا زیاد نزدیکم نباشه توی اتاق براش فیلم تولدش رو گذاشتم تا سرگرم باشه . اما این دخمل با محبت من مدام بهم سر میزد و بوسم میکرد یا اینکه میخواست کنارم دراز بکشه . همون شب یاسر هم علائم خفیفی از مریضی روگرفت . نیمه های شب بود که با صدای گریه مهتا خانومی بیدار شدیم وکاشف به عمل اومد که دخملی هم تب داره . البته هفته گذشته که برای چکاپ مهتا رو پیش دکترش برده بودم گفت که ...
18 بهمن 1391

وقتی مهتا حس ژست گرفتنش گل میکنه ...

  مهتا جون در حال ژست گرفتن                        این یکی شکار لحظه بود        مهتایی در حال خوندن  سرود ای ایران ای مرز پر گهر ...                      فدای ژست گرفتنت مامی          اینجا ژست ناراحتی گرفته ...        اینجا هم اخم کرده ...           مهت...
10 بهمن 1391

آبی یا قرمز ؟

بازی فوتبال استقلال و پرسپولیس بود . بابا یاسر  طرفدار دو آتیشه قرمز ... من هم که آ بی ... بابا یاسر مدام از پرسپولیس تعریف میکرد و می خواست که مهتا هم طرفدار قرمز ها باشه ... منم ترغیبش میکردم که آبی باش ... هی توخونه شعار میدادیم و من میگفتم آبی و یاسر میگفت قرمز ... خلاصه آخر گفتیم بهتره از خودش بپرسیم . مهتا قرمز یا آبی ؟؟ مهتا در کمال خونسردی : صورتی ...
9 بهمن 1391

تست هوش به روش مهتا

مهتا به من نگاه میکنه و مدام میگه : بابایی ... بابایی ... اینقدر این کار رو تکرار میکنه که  فکر میکنم منظورش منم . جواب میدم : بله . بعد میخنده و میگه : شما که بابایی نیستی ... مامانی . توی ماشین میره پشت صندلی باباش و هی میگه : مامانی ... مامانی بعد باباش میگه: بله . مهتا هم سریع میگه شما که مامانی نیستی ... مامانی اونجاست و با دست منو نشون میده امروز مهتا از توی اتاقش خاله شیدا رو صدا میکرد ... اول فکر کردم گوشی تلفن رو برداشته اما وقتی رفتم توی اتاق دیدم نشسته و  مدام خاله شیدا رو صدا میکنه . وقتی من رفتم تو اتاق میگه : خاله شیدا اومدی من که قبلا با این کارش آشنا بودم گفتم : من که خاله شیدا نیستم . من مامانی هستم . میگه ...
5 بهمن 1391

خودم ...خودم

                این کلمه ایه که مهتا به تازگی خیلی ازش استفاده میکنه . مستقل شدنش رو میخواد اینجوری بهمون ثابت کنه . موقع غذا خوردن اگر بخوام قاشق دهنش بگذارم میگه : خودم ...خودم . وقت خواب برای بالا رفتن از تخت وقتی وارد اتاق میشیم میگه : خودم میخوام از تختم برم بالا .. خودم . موقع مسواک زدن اگر بخوام کمکش کنم سریع میگه : نمیخوام خودم ... .  تو عکس بالا هم مشغول گفتن : خودم... خودم  هست و میخواد دوربین رو از من بگیره تا خودش عکس بندازه .     ...
5 بهمن 1391

حکایت همچنان باقیست ...

مهتا از زمان نوزادی هم خیلی سخت به خواب میرفت . اوایل باید در آغوش میگرفتمش و کلی راه میرفتم تا بالاخره بعد از یک ساعت میخوابید . بعد رویه عوض شد و روی تاپ میخوابید . اینجوری یکم بهتر بود چون تاپ هم خودش موزیک میزد هم تکون میخورد . تاپ بیچاره اینقدر باید آهنگ پخش میکرد  تا شاید مهتا کوچولو خوابش ببره .... بعد از جدا کردن اتاق دخملی هر شب بعد از مسواک زدن و شب بخیر گفتن به بابایی من و مهتا میریم توی اتاقش تا بخوابه . اول که میگه خودم از تختم بالا برم و اگر من کمکش کنم وبگذارمش توی تخت ..باید دوباره از تخت پایین بیاد وخودش به تنهایی این کار رو بکنه . بگذریم... در مرحله بعدی من برای مهتا خانومی کتاب میخونم . بعد از این که یک کتاب...
5 بهمن 1391

مامان جون ها

من به مامان بزرگم"مامان جون " میگم . مهتا هم به مامان بزرگش "مامان جون " میگه . حالا برای تشخیص این مامان جون ها مهتا روی هرکدوم یه اسم گذاشته .  به مامان جون من چون  با واکر راه میره میگه : مامان جون که پاش درد میکنه . به مامان جون خودش هم میگه : مامان جون خودم حالا هر بار که میگیم  میخوایم بریم خونه مامان جون . مهتا میپرسه : مامان جون خودم ؟ یا مامان جون که پاش درد میکنه ؟ ...
30 دی 1391

ابراز احساسات

 وقتی خیلی باهم بازی میکنیم یا وقتی در آغوشش میگیرم و با عشق میبوسمش مهتا میگه : دوست دارم مامانی  من : منم خیلی دوستت دارم عزیزم   مهتا : من عاقشتم (عاشقتم ) * مهتا میخواد بابا یاسر رو از خواب بیدار کنه . باباش رو صدا میکنه . بابا یاسر هم در جواب میگه شما کی هستی ؟ شما دختر منی ؟  مهتا : من دخترتم  دوست دارم  عاقشتم . * مهتا با عمو حمیدش رفته زیر چادر و دارن با هم بازی میکنن . هر کاری هم که مهتا میگه عموش انجام میده و حرف مهتا رو گوش میده . مهتا : خیلی دوست دارم  عمو : منم دوست دارم  مهتا : من عاقشتم   ...
29 دی 1391

شعر مورد علاقه

      از زمان نوزادی مهتا یه شعری بود که براش میخوندم . مهتا هم خیلی این شعر رو دوست داره .جدیدا همش ازم میخواد تا براش اون شعر رو بخونم خودش هم میشینه روی اسبش و با ریتم این شعر اسبش رو تکون میده اگر من آروم بخونم مهتا هم آروم تکون میخوره اگر سریع بخونم اونهم تند تند اسبش رو تکون میده و غش غش میخنده ..... وحالا شعر :               دختر زیاد پیدا میشه تو دنیا                               &n...
25 دی 1391