از زندگی
این روزها زیاد برای خودت مستقل بازی میکنی . صبح ها که من مشغول کارهای خونه هستم تو برای خودت توی اتاق مشغول بازی و خیال پردازی میشی من آهسته و نوک پا میام و یواشکی کارهات رو نگاه میکنم و کلی کیف میکنم گاهی میری جلوی آینه و شعر میخونی (شعرهای من درآوردی خودت رو ) کلی قیافه میگیری و بازی میکنی . یه موقع مامان عروسکهات میشی .عروسکها مریض میشن و تو اونها رو با وسایل دکتریت معاینه میکنی یا بهتره به زبون خودت بگم "آینه میکنی " بعد میبریشون توی اتاق ما روی تخت کنارشون میخوابی و ازشون مراقبت میکنی مثل یه مامان واقعی مریض داری میکنی . یه وقتهایی هم کلی از اسباب بازیها و خرت و پرت ها روجمع میکنی ت...









