lمهتا جونlمهتا جون، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

مهتا دختری بی همتا

از زندگی

      این روزها زیاد برای خودت مستقل بازی میکنی . صبح ها که من مشغول کارهای خونه هستم تو برای خودت توی اتاق مشغول بازی و خیال پردازی میشی من آهسته و نوک پا  میام و یواشکی کارهات رو نگاه میکنم و کلی کیف میکنم گاهی میری جلوی آینه و شعر میخونی (شعرهای من درآوردی خودت رو ) کلی قیافه میگیری و بازی میکنی . یه موقع مامان عروسکهات میشی .عروسکها مریض میشن و تو اونها رو با وسایل دکتریت معاینه میکنی یا بهتره به زبون خودت بگم "آینه میکنی " بعد میبریشون توی اتاق ما روی تخت کنارشون میخوابی و  ازشون مراقبت میکنی مثل یه مامان واقعی مریض داری میکنی . یه وقتهایی هم کلی از اسباب بازیها و خرت و پرت ها روجمع میکنی ت...
30 ارديبهشت 1392

مهتا دوست پیدا کرده ...!!!

                           ما تو آپارتمانمون چند تا بچه داریم که همسن و سال مهتا هستن .تابستون پارسال که بچه ها تو حیاط بازی میکردن مهتا اصلا راضی نمیشد بره پیششون حتی هر وقت که توی راهرو میدیدشون سریع خودش رو به من میچسبوند . یه جورایی گارد میگرفت و دلش نمیخواست باهاشون بازی بکنه . تا اینکه چند روز پیش صدای بچه ها از حیاط میومد مهتا تا صدای بچه ها رو شنید رفت توی بالکن و از بالا مشغول تماشا شد . بهش گفتم میخوای بری باهاشون بازی کنی ؟ گفت نه نمیخوام میخوام فقط نگاه کنم .  بهش گفتم اگر میخوای باهاشون باز...
14 ارديبهشت 1392

بد اخلاق

    تقریبا از بعد تعطیلات عید مهتا خیلی بد اخلاق شده . بهانه میگیره ومدام برای هر چیزی نق میزنه و گریه میکنه .هرچی میخواد باید بهش بدی اگرنه قشقرق راه میندازه ... توی کتاب روانشناسی کودکان 2تا 3 سال خوندم که اقتضای سنشه گروهی از بچه ها که مهتا هم متاسفانه شاملشون میشه در مقطعی از 2سالگی به این حالت دچار میشن باید باهاشون مدارا کرد تا این دوره رو بگذرونن .... مثلا همش دوست داره که بره خونه خاله شیدا و با الینا بازیکنه یا دوست داره بره خونه مامان جون اما تا میریم از همون اول گارد میگیره سر ناسازگاری میزاره . من که دیگه نمیدونم باید چی کار کرد ... مجبورم تحمل کنم تا ببینم چی پیش میاد این عکسی هم که ملاحظه میکنید یک...
2 ارديبهشت 1392

نوروز نامه

                                                                                                          نوروز امسال هم طبق روال همیشه به دید ...
28 فروردين 1392

مهتا هزار روزه شد !!

                               هزار روزه که دخترم پا به این دنیا گذاشته..... هزار روزه که بانفسهاش نفس کشیدم .... با خنده هاش خندیدم و از گریه کردنش ناراحت شدم ...                             مهتای بی همتای من هزار روزگیت مبارک                 به همین خاطر کیک  درست کرد...
21 فروردين 1392

آهای آهای بهاره عید اومده دوباره ...

    نوروز 92 هم از گرد راه رسید ... وما سومین بهار رو با مهتا کوچولو تجربه کردیم ...  امسال هم سه نفری کنار سفره هفت سین نشستیم . مهتا مدام به سمنو ناخنک میزد و سنجد میخورد . لحظه سال تحویل همگی دعا میکردیم  مهتا  هم دستهای کوچولوش رو  مثل ما رو به آسمون گرفته بود ...                          گل همیشه بهارم عیدت مبارک (عکسها در ادامه مطلب)     سفره هفت سین امسال ما که ظرفهاش رو خودم با اکلیل درست کردم ...                   &nbs...
11 فروردين 1392

برف شگفت انگیز اسفند ماه !!

      پنجشنبه صبح که از خواب بیدار شدم اصلا انتظار دیدن این همه برف رو نداشتم به محض اینکه پرده اتاق خواب رو کنار زدم دهنم از تعجب باز موند سریع رفتم و مهتا رو از خواب بیدار کردم تا برف رو ببینه . دخملی هم  به محض دیدار برف پاشو کرد تو یه کفش که میخوام برم برف بازی ...       (بقیه عکسها در ادامه مطلب )                                                &...
17 اسفند 1391

خونه تکونی به معنای واقعی ....

هفته دوم اسفند فرشها رو برای شستشو جمع کردیم و اینچنین بود که اولین قدم جهت خونه تکونی برداشته شد .مهتا  هم از این اوضاع نا به سامان به جهت  بازی و بهم ریختن به نفع خودش استفاده میکرد . چون 11 اسفند عروسی دختر دایی عزیز بود و ما حسابی در تدارک مراسم عروسی بودیم  کارها به تاخیر افتاد .  دقیقا روز بعد از مراسم کار رو شروع کردیم و مشغول تمیز کاری شدیم یا به قول دختر یکی از دوستان تغیراسییون  . دخملی هم حسااابی مشغول بود . و البته کمک هم میکرد مثلا یکبار شیشه میز ناهار خوری رو  کاملا برق انداخته بودم و تمیز کرده بودم  که مهتا دوباره اسپری شیشه شور ریخت روش و با یه دستمال کثثثیف مشغول کمک کردن شد .  یا...
16 اسفند 1391

بابا یاسر هست ؟

چند وقتیه که مهتا خانومی به محض اینکه از خواب بیدار میشه و چشمهاش رو باز میکنه این سوال رو میپرسه ؟ "بابا یاسر هست ؟ " و من در جواب میگم : نه مامانی رفته سر کار .بعد مهتا در جواب میگه : ظهر میاد تا باهم ناهار بخوریم .  گاهی صبح ها که از خواب بیدار میشه صدام میکنه تا برم واز تختش بیرون بیارمش به محض ورود من به اتاق اولین چیزیکه میگه همین جمله است " بابا یاسر هست ؟ " روزهای جمعه که بابا یاسر خونه ست سعی میکنم قبل از بیدار شدن مهتا برم و بیارمش توی اتاق خودمون تا کنار باباش بخوابه ... ودخملی حساااابی ذوق میکنه وقتی میبینه کنار بابا یاسر خوابیده . ...
4 اسفند 1391

یه مامان ذوق زده ...

دیشب توی ماشین مهتا از روی صندلی ماشینش اومد پایین و خودش رو به زور انداخت توی بغل من روی صندلی جلو  .بعد مثل پیشی هی صورتش رو مالید به صورت من و بهم گفت : چه مامانی دارم من ... چقدر نرمه ... دوستش دارم .. .تو اون لحظه اینقدر خوشحال شدم کهههههه . خلاصه حسابی ذوق مرگ شدم آخه این اولین دفعه ای بود که اینجوری مهتا بهم ابراز علاقه میکرد بعدش هم کلی با هم love ترکوندیم ..   ...
23 بهمن 1391