lمهتا جونlمهتا جون، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

مهتا دختری بی همتا

شب یلدایی دیگر

امسال شب یلدا همه خانواده کنار هم جمع بودیم وخیلی خوش گذشت اصلا شب یلدا به همین دور هم جمع بودن و اینکه سنتی برگزار بشه مزه میده .(بقیه در ادامه مطلب) امسال شب یلدا همه خانواده کنار هم جمع بودیم  طبق معمول خونه خاله شیدا وخیلی خوش گذشت اصلا شب یلدا به همین دور هم جمع بودن و اینکه سنتی برگزار بشه مزه میده .خاله شیدا  یه کرسی کوچولو درست کرده بود و  همه دورش جمع بودیم .قرار بود هرکس یکی از تنقلات این شب رو تزیین کنه و  بیاره  خاله فرح باقالی پلو خوشمزه درست کرده بود شیرینی رو دایی امیر خریده بود و دایی امید هم هندوانه خاله شیدا هم انار و آجیل و تنقلات. سهم من هم میوه بود که مثلا تزیینش کردم و بردم که حسابی سوژه شد...
5 دی 1390

شیرین کاری مهتا

مهتا از اول هم علاقه ای به پستونک نشون نداد واصلا هم نخورد اما چند روز پیش رفته بود سر کمدش و پستونکش رو پیدا کرده بود بقیه در ادامه مطلب) مهتا از اول هم علاقه ای به پستونک نشون نداد واصلا هم نخورد اما چند روز پیش رفته بود سر کمدش و پستونکش رو پیدا کرده بود گذاشته بود توی دهانش فکر کنم تازه خوشش اومده . رفتم توی آشپزخونه تا لباسها رو از توی ماشین در بیارم دیدم دخملی پستونک به دهان نشسته توی سبد لباسها و داره برای خودش بازی میکنه حیفم اومد ازش عکس نندازم سریع رفتم ودوربین رو آوردم و بدون اینکه بفهمه ازش عکس انداختم . ...
27 آذر 1390

برف پاییزی

17 آبان 91 بود که اولین برف پاییزی بارید .از اونجایی که ما خیلی به هوای برفی علاقه داریم (بقیه در ادامه مطلب) 17 آبان 91 بود که اولین برف پاییزی بارید .از اونجایی که ما خیلی به هوای برفی علاقه داریم به همراه مهتا جون به پارک رفتیم تا بیشتر از این حال و هوا لذت ببریم .مهتا کوچولو متعجب بود یا بهتره بگم ترسیده بود چون اولین باری بود که برف میدید البته پارسال هم برف دیده بود اما خیلی کوچولو بود و زیاد متوجه نمیشد . از اینکه دونه های برف به صورتش میخورد خوشش نمیومد حتی راضی نمیشد روی زمین بایسته و همش بد اخلاق بود ونق میزد . اما عجب برف پاییزی بود ......... ...
17 آبان 1390

دخترم داره بزرگ میشه

  دخترم داره بزرگ میشه روز به روز کارهای جدیدتری میکنه وکلمات بیشتری رو یاد میگیره ومن چقدر ذوق این بزرگ شدن رو میکنم . دخترم داره بزرگ میشه روز به روز کارهای جدیدتری میکنه وکلمات بیشتری رو یاد میگیره ومن چقدر ذوق این بزرگ شدن رو میکنم . گاهی بعضی از کلمات جدید رو که میخواد بگه اصواتی شبیه به اون کلمه رو میگه و من باید کلی فکر کنم تا بفهمم منظورش چی بوده ! پنجره ای دیگه از لذتهای دنیا به رویم باز شده ومن هم خدا رو شکر میکنم به خاطر وجود ناز دانه ای چون "مهتا" . منومتعجب میکنه این دختر دایره لغاتش وسعت پیدا کرده نسبت به سنش کلمات زیادی رو میتونه بگه و تا 3 هم میتونه بشماره این روزها خیلی به کلمه "بیا" علاقه پیدا کرده و با صدای بلند ت...
30 مهر 1390

مهتا در آتلیه خانگی

اواخر شهریور ماه بود که خونه عمه فرزانه (عمه بابایی)دعوت شدیم چند ساعت قبل از حرکت باهامون تماس گرفت که چند دست لباس برای مهتا بیارید (بقیه در ادامه مطلب) اواخر شهریور ماه بود که خونه عمه فرزانه (عمه بابایی)دعوت شدیم چند ساعت قبل از حرکت باهامون تماس گرفت که چند دست لباس برای مهتا بیارید میخواهیم توی آتلیه خونگی ازش عکس بندازیم ماهم لباس ها روجمع کردیم و رفتیم . تا رسیدیم گفتن زود باشید برید طبقه پایین که منتظرن !!!ماهم کاملا گیج  که چه خبره و... خلاصه رفتیم طبقه پایین که دیدیم بساط عکاسی اونهم به صورت حرفه ای برپاست البته بگم که خونه برادر شوهر عمه جان بود که وسایل عکاسی داره وخلاصه از مهتا حسابی عکس گرفتن وما هم مدلها وژستهای...
28 شهريور 1390

تاتی مهتا

مهتا تازه راه افتاده  خیلی ذوق میکنه که میتونه خودش راه بره . هرجا که دلش میخواد میره بعد از روی ذوق و شوق زیاد یه جیغ می کشه(بقیه در ادامه مطلب) مهتا تازه راه افتاده  خیلی ذوق میکنه که میتونه خودش راه بره . هرجا که دلش میخواد میره بعد از روی ذوق و شوق زیاد یه جیغ می کشه و شادیشو نشون میده . راه رفتنش خیلی بامزه ست یکم گشاد راه میره تا بتونه تعادلش رو حفظ کنه . با اینکه مدت زیادی از راه رفتنش نمیگذره ولی تند تند راه میره شبیه به دویدن توی هر چیزی هوله زود میخواد دویدن رو یاد بگیره البته خیلی هم محتاطه مثلا وقتی میخواد بیاد توی آشپزخونه که باید از روی یه پله رد بشه با احتیاط کامل دستشو میگیره به دیوار و آروم یه پاشو میذاره بعد...
6 مرداد 1390

جشن تولد یک سالگی مهتا

برای جشن تولد یک سالگی مهتا تصمیم گرفتم که تم زنبوری رو انتخاب کنم و اینچنین بود که دخمل کوچولوی من شد ملکه زنبورها !!(بقیه در ادمه مطلب) برای جشن تولد یک سالگی مهتا تصمیم گرفتم که تم زنبوری رو انتخاب کنم و اینچنین بود که دخمل کوچولوی من شد ملکه زنبورها !!چون مهتا طاقت حضور در جمعهای شلوغ و نداشت قرار براین شد که یه مهمونی کم جمعیت تو خونه مامان جون مهتا بگیریم (چون همسایه خونه خودمون حنا بندون داشت  )تا مهتا خانوم اذیت نشه و بد اخلاق نباشه . کلی برای این جشن تدارک دیدم لباس خوشگل زنبوری .تزیینات زنبوری .کیک به شکل زنبور و... چند روز قبل از تولد هم زنبور کوچولو رو بردم آتلیه تا عکس بگیریم . از خونه لباسش رو تنش کردم واای خیلی ن...
29 تير 1390

آخرین ماهگرد مهتا

این ماه یازدهمین ماهگرد مهتا رو جشن گرفتیم در واقع آخرین ماهگردش بود. دخترم داره بزرگ میشه  یک ماه دیگه یک سالش تموم میشه ....(بقیه در ادامه مطلب) یازدهمین ماهگرد مهتا رو جشن گرفتیم در واقع آخرین ماهگردش بود. دخترم داره بزرگ میشه  یک ماه دیگه یک سالش تموم میشه .... واای چه روزهایی رو گذروندیم .  یک سال اول زندگی بچه ها خیلی پر تلاطمه باید با کلی مریضی و کولیک و واکسن و دندون درآوردن ونشستن و راه رفتن و... دست و پنجه نرم کنن. نزدیک به یک ساله که خانواده ما 3 نفری شده اما اینقدر با این دختر انس گرفتم که انگار تمام عمر با من بوده .  31خرداد تولد یاسر بود ومن براش یه کیک بزرگ وخوشمزه درست کردم وهمراه خاله  شیدا الین...
6 تير 1390

کوچولوی دوست داشتنی

مهتا توی این ماه خیلی فعال شده فکر کنم چیزی به راه افتادنش نمونده باشه چون همش دستش و به میز و مبل میگیره و راه میره (بقیه در ادامه مطلب) مهتا توی این ماه خیلی فعال شده فکر کنم چیزی به راه افتادنش نمونده باشه چون همش دستش و به میز و مبل میگیره و راه میره البته از 7 ماهگی اینکار رو میکرد اما الان خیلی این کار رو دوست داره و مدام تکرارش میکنه . یکبار حتی دستش و به دیوار گرفته بود و تا توی اتاقش خودش رو رسونده بود گاهی هم وسط راه چیزی پیدا نمیکنه که دستشو  بگیره میزنه زیر گریه وکمک میخواد اما اصلا راضی نمیشه که چهار دست و پا بره نمیدونم چرا؟ دوست داره زودتر راه بیفته . جدیدا هم خانم علاقه زیادی به موزیک ورقص پیدا کرده توی موبایلم ...
20 خرداد 1390